
گاه گاهی دم فرو بستم به حرمت پاکی دلشانخود را باختم در مقابل تماثل گوهر وجودشانولی باز نشد راز نهفته من برای دلشانگاه گریه را هدیه می کردم به چشمانشانگاه گاه ...........
ادامه مطلب
گاه گاه حالم را میپرسند این انسان ها نیش زخمی میزنند بر بال پر من این ها گاهی با زبان و گاهی با گوشه چشم نگاه سرد این انسان ها مرا از خدا دور میکند مهربان باشم فراموش میکنند پاییزی باشم له میکنند سکوت این سال ها به از آن احوال پرسی اجباری تب شدید سرم از آتش درونم کم تر هست چشمان کورم از چشمان بینای لیلی روشن تر هست خواهان کمی عاشقی ام از امروز به بعد بین عشق سکوت وعشق قلم خدایا چه انتخاب کنم؟ ادامه مطلب...
ادامه مطلب